شنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٩

نوازنده دوره گرد - نوشته ای از خانم پاوه نژاد

امروز پس از مدتها یه سری به پرشین بلاگ زدم و نوشته ای از خانم پاوه نژاد نظر مرا به خودش جلب کرد. با خودم گفتم اینجا بیارمش:
نویسنده : الهام پاوه نژاد - ساعت ٩:٠۵ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
 

 

بهار سال هشتاد و شش که سریال "بیداری" به کارگردانی " بهرام عظیم پور" در حال تصویر برداری بود، سکانسی داشتیم که یک نوازنده دوره گرد در پارک آکاردئون می نواخت و می خواند.بندی از  اشعارش این بود:

دنیا ازتو سیرم...دنیا ای دنیا...

صدای سوزناک اون نوازنده گاهی توی سرم می چرخید تا این که سال گذشته همچین روزی بود که از توی کوچه صدای آکاردئون و خواننده اش را شنیدم. اول فکر کردم خیالاتی شدم. بعد پریدم پشت پنجره و دیدم نه خودشه..عجب دنیای کوچکی .نمی دانم نوازنده ی دوره گرد مجموعه کجا کشف شده بود..اما می دانم که در همین خیابان گردی هایش با او آشنا شده بودند و خواسته بودند برای آن سکانس شب و تنهایی بخواند.باور کردنی نیست که از اون تاریخ به بعد تقریبا هفته ایی یک بار و دقیقا دوشنبه ها او در کوچه ی ما می خواند و در تاریکی شب گم می شود.

امشب که دوباره یک ساعت پیش عبور می کرد به زندگی و آدم ها و قصه هایشان فکر کردم. به این که هر کدام از اون گروه الآن کجا هستند و چه می کنند؟ آن چه مسلمه هر کداممان دنبال زندگی و معضلات روزمرگی ، اجتماعی ، سیاسی ، حذف یارانه ، بنزین 700 تومان ، نان  لواش صد تومانی و نگرانی های آزار دهنده در این دنیای بی رحم هستیم. اما هر کداممان چقدر بر باورها و خواسته های این چند ساله امان ایستادیم؟ چقدر توانستیم شعارهایمان را عملی کنیم؟ چقدر اجازه پیدا کردیم؟ نمی دانم. 

اما  می دانم و می بینم انگار زمان برای این نوازنده ی دوره گرد ایستاده...سه سال گذشته ..معلوم نیست او نوایش را از چه زمانی و در کدام خیابان شروع کرده.اما هنوز بر اعتقاد و نوایش  پابرجاست و هم چنان با همان سوز می خواند:

دنیا از تو سیرم...دنیا ای دنیا


مهرداد شیخان در ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ


دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۸

 

نام محلات تهران


با  استفاده از منابعی چون کتاب اول و  ویکی پدیا و  دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره  نام برخی محله‌های تهران اطلاعاتی گردآورده‌ام که در ادامه  می‌خوانید. شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی‌آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده‌اند.

 
 
سید خندان

سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در  جاده قدیم شمیران بوده است.  سیدخندان پیرمردی دانا بوده که
پیش گویی‌های او زبانزده مردم در  سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل  نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.

 

فرمانیه

در گذشته املاک زمینهای این  منطقه متعلق به کامران میرزا  نایب‌السلطنه بوده است و بعد از  مرگ وی به عبدالحسین میرزا  فرمانفرما فروخته شده است.

 

فرحزاد

این منطقه به دلیل آب و هوای فرح‌‌انگیزش به همین نام معروف شده است.

 

شهرک غرب

دلیل اینکه این محله به نام شهرک  غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و
معماری مهندسان آمریکایی و به  مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی  بوده و در گذشته نیز محل اسکان
بسیاری از خارجیها بوده  است.


آجودانیه

آجودانیه در شرق نیاوران قرار  دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا  میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه

نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

 

جماران

 زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصرالدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این
  ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی
  سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

 

پل رومی

پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.


جوادیه (در جنوب تهران)

بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.


داودیه (بین میرداماد و ظفر)

میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام  داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.

 

درکه

اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا  مرتبط به نوعی کفش  برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی  "درگ" نامیده می شده است دانسته اند.

 

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)

روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.


زرگنده

احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.


قلهک

کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌"  و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات  به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.

 

کامرانیه

 زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.

 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)

در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی  بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

نیاوران

 نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌)  ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌"  علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.


ونک

نام ونک تشکیل شده است از دو حرف "ون‌" به نام درخت و حرف "ک"که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

 

یوسف آباد

منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به‌نام خود، یوسف آباد نامید.


پل چوبی

قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

 

شمیران

نظریات مختلفی درباره این  نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است. همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

 

گیشا

 نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار  این منطقه (کینژاد و شاپوری) می‌باشد.

 

 منیریه (در جنوب ولی‌عصر)

 منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیرگرفته شده‌است.


 

مهرداد شیخان در ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ


دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۸

 

نام محلات تهران


با  استفاده از منابعی چون کتاب اول و  ویکی پدیا و  دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره  نام برخی محله‌های تهران اطلاعاتی گردآورده‌ام که در ادامه  می‌خوانید. شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی‌آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده‌اند.

 
 
سید خندان

سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در  جاده قدیم شمیران بوده است.  سیدخندان پیرمردی دانا بوده که
پیش گویی‌های او زبانزده مردم در  سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل  نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.

 

فرمانیه

در گذشته املاک زمینهای این  منطقه متعلق به کامران میرزا  نایب‌السلطنه بوده است و بعد از  مرگ وی به عبدالحسین میرزا  فرمانفرما فروخته شده است.

 

فرحزاد

این منطقه به دلیل آب و هوای فرح‌‌انگیزش به همین نام معروف شده است.

 

شهرک غرب

دلیل اینکه این محله به نام شهرک  غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و
معماری مهندسان آمریکایی و به  مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی  بوده و در گذشته نیز محل اسکان
بسیاری از خارجیها بوده  است.


آجودانیه

آجودانیه در شرق نیاوران قرار  دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا  میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه

نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

 

جماران

 زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصرالدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این
  ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی
  سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

 

پل رومی

پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.


جوادیه (در جنوب تهران)

بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.


داودیه (بین میرداماد و ظفر)

میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام  داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.

 

درکه

اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا  مرتبط به نوعی کفش  برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی  "درگ" نامیده می شده است دانسته اند.

 

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)

روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.


زرگنده

احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.


قلهک

کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌"  و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات  به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.

 

کامرانیه

 زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.

 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)

در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی  بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

نیاوران

 نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌)  ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌"  علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.


ونک

نام ونک تشکیل شده است از دو حرف "ون‌" به نام درخت و حرف "ک"که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

 

یوسف آباد

منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به‌نام خود، یوسف آباد نامید.


پل چوبی

قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

 

شمیران

نظریات مختلفی درباره این  نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است. همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

 

گیشا

 نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار  این منطقه (کینژاد و شاپوری) می‌باشد.

 

 منیریه (در جنوب ولی‌عصر)

 منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیرگرفته شده‌است.


 

مهرداد شیخان در ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ


سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٧

گل صداقت

گل صداقت
داستانی از پائولوکوئیلو

سالها پیش در یکی از مناطق چین باستان، شاهزاده ای آماده تاجگذاری می شد اما بنا به قانون، باید اول ازدواج می‌کرد. از آنجا که همسر او ملکه آینده می شد، باید دختری را پیدا می کرد که بتواند به طور کامل به او اطمینان کند. بنابر این با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند و دختری را که سزاوار ازدواج با امپراطور باشد، انتخاب نماید.

دختر خدمتکار قصر نیز عاشق شاهزاده بود و با وجود اینکه می دانست فقط زیباترین و ثروتمندترین دختران دربار در آن مجلس حضور دارند، تصمیم گرفت از این فرصت استفاده کرده و دست کم یک بار از نزدیک، شاهزاده را ببیند. سرانجام روز موعود فرارسید و شاهزاده در میان درباریان ایستاد و شرایط رقابت را اعلام کرد: "به هر یک از شما دانه ای می دهم. فردی که بتواند در مدت شش ماه، زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود."

دختر، دانه را گرفت و در گلدانی کاشت و از آنجا که مهارت چندانی در باغبانی نداشت، با دقت و بردباری زیادی به خاک گلدان رسید. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد. او هر چیزی را امتحان کرد. با کشاورزها صحبت کرد، آنان راه های مختلف گلکاری را به او آموختند اما هیچکدام از این راهها، نتیجه نداد. هر روز احساس میکرد از رویایش دورتر شده اما عشقش مانند قبل، زنده بود.

سرانجام، شش ماه گذشت و هیچ گلی در گلدانش سبز نشد. با این که چیزی برای نمایش نداشت اما می دانست در آن دوران، چقدر زحمت کشیده، بنابراین با مادرش صحبت کرد که اجازه دهد در روز و ساعت موعود به قصر برود. در دلش می دانست این آخرین ملاقات با معشوق است. روز ملاقات فرا رسید. دختر با گلدان خالی منتظر ماند و دید همه دختران دیگر، نتیجه های خوبی گرفته اند: هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگ ها و شکل های مختلف در گلدان های خود داشتند.

لحظه موعود فرا رسید، شاهزاده وارد شد و هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد. وقتی کارش تمام شد، نتیجه را اعلام کرد. دختر خدمتکار، همسر آینده او بود. همه حاضران اعتراض کردند و گفتند که: "شاهزاده درست همان فردی را انتخاب کرده که در گلدانش، هیچ گلی نروییده است." شاهزاده با خونسردی، دلیل انتخابش را توضیح داد و گفت: "این دختر، تنها فردی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور می کند، گل صداقت. همه دانه هایی که به شما دادم، عقیم بودند و امکان نداشت گلی از آنها بروید.

مهرداد شیخان در ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ


یکشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٧

 

در حوالی بساط شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

 

عرفان نظرآهاری

مهرداد شیخان در ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ


سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥

اعتراض صدادار!

اعتراض صدادار!

امروز تصميم گرفتم در كنار اعتراض بي‌صداي خود نسبت به برخي مسائل! يك اعتراض صدادار هم داشته باشم. حتماً اين روزها درمورد فیلم سیصد زياد شنيده يا خوانده‌ايد. اگر چیزی در اين باره نمی‌دونید لطفا اول این مطلب وبلاگ عصیان را بخونید. البته اگه حوصله نداريد، قسمتی از همین نوشته رو در زير آورده‌ام:

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حلقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند.

حالا بحثی که مطرحه اینه که با توجه به انواع ترفندهايي كه در اين فيلم به‌كار رفته، محبوبیت گسترده‌اش حتمیه! و متأسفانه احساس بدي در اذهان عمومي به‌ويژه كودكان و افراد عامي برعليه ايراني‌ها برجاي خواهد گذاشت. دغدغه‌اي كه الان وجود داره اينه كه درمقابل تصویر منفی که این فیلم از ایرانی ها نشون میده چه واکنشی باید داشت؟

يكي از تصميماتي كه عده‌اي از دوستان گرفتند، ايجاد يك بمب گوگلي بوده كه لينك آن هم به اين صورت است:   http://300themovie.info

شما هم حتماً روي اين لينك كليك كنيد تا رتبه‌اش توي گوگل بالا بره. خلاصه بايد به هر شكل كه شده جلوي اين تحريف تاريخي رو گرفت. چرا كه به قول اينشتين كه خودش يك اروپاييه موقعي كه اجداد ما ايرانيها در دانشگاه جندي شاپور مشغول مطالعه و تحقيق بودند، اروپايي‌ها توي جنگلها همديگر رو مي‌خوردند! حالا قصد دارند با ترفندهاي مختلف حقيقت رو وارونه جلوه بدهند. منتظر نظرات و پيشنهادهاي شما هستم.

مهرداد شیخان در ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ


جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥

 

دوستان سلام!
بعضي وقتها سكوت خودش يك نوع اعتراضه! اما براي مشاركت در امور خيريه تصميم گرفتم سكوت رو بشكنم. اميدوارم كه شما هم بتونيد در فستيوال موسيقي زير شركت كنيد. اين حداقل كاري بود كه مي تونستم توي وبلاگم براي اين فرشته هاي كوچولو انجام بدم!


فستیوال موسیقی کلاسیک به نفع موسسه خیریه محک


از هشتم لغایت چهاردهم آذرماه،فستیوال موسیقی کلاسیک به رهبری استاد لوریس چکناواریان توسط ارکستر مجلسی چکناواریان و با همکاری اعضا ارکستر مجلسی ارمنستان و سولیستهای اتریشی در محل سالن آمفی تأتر مجتمع بیمارستانی-رفاهی محک برگزارمی گردد.


کلیه عواید حاصل از این برنامه به کودکان مبتلا به سرطان تحت حمایت موسسه خیریه محک اهدا می گردد.


علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد جزئیات این برنامه و ساعت اجرای آن و همچنین رزرو بلیط می توانند از طریق شماره تلفن ۲۲۴۵۱۴۱۴ با موسسه خیریه محک تماس حاصل فرمایند.

مهرداد شیخان در ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ


دوشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٥

 

سلام دوستان!
اميدوارم که خوش و سلامت باشيد. از ۱۶فروردين تا ۱۶ مرداد چند روزه؟ ...
۵ ماه. بله دقيقاْ ۵ ماه از شرٌ من راحت بوديد. حالا برگشتم تا بنويسم. البته اگه اين کارهای جورواجوری که اکثراْ حاشيه‌ای هستند بذارن. پس با توکل به خدا دوباره شروع می‌کنم.
فردا هم تولد امام علی(ع) است. اين روز بزرگ را به شما تبريک گفته و اميدوارم به همه شما خوش بگذرد.


مهرداد شیخان در ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ


چهارشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٥

 

سال نو مبارك

سلام دوستان!

اميدوارم كه تأخير من رو به بزرگواری خودتون ببخشيد. انشاءالله كه سال ۸۵ سالی سرشار از سلامتی، موفقيت و شادكامی برای شما و خانواده‌های گرامی‌تان باشه.

ارادتمند همه شما

مهرداد

 

 

مهرداد شیخان در ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ


شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٤

 

شما هم مى توانيد سوار شويد، پس بفرماييد:

 
ماشين لوكس سه ميليونى !
 
 
مهديه پاليزيان

آيا شما هم از ماشين هاى جديد خوشتان مى آيد؟ داشتن ماشين هاى بيست، سى و چهل ميليونى براى خيلى ها راحت و براى خيلى ها يك آرزوست. تا به حال فكر كرديد چطور مى شود آدمى كه ده ميليون هم پول ندارد، ماشين سى يا چهل ميليونى سوار شود؟ صحبت از خواب و خيال نيست. راه هاى زيادى وجود دارد كه مى شود ماشين شيك سوار شويد.هرچند روز كه بخواهيد ، ماشينى براى خودتان.
ماشين هاى كرايه اى بدون راننده راهى است كه هر كس هر وقت بخواهد مى تواند صاحب ماشين باشد و هر وقت لازم نداشت، ديگر احتياجى به نگهدارى و پول خرج كردن براى ماشين نيست. اين نوع كرايه دادن ها در اروپا سابقه اى صد ساله دارد و در ايران دو سال. اين روش -مثل خود اتومبيل- محصول جامعه صنعتى غربى است كه با تأخير زياد وارد جامعه ما شده است.
به نحوى كه شما مى توانيد در يكى از اين شهرها ماشين كرايه كنيد و در شهر ديگر تحويل بدهيد.
245526.jpg
مشترى اصلى اين ماشين ها شركتها، آژانس هاى مسافرتى يا سازمان هاى برگزار كننده سمينارها و همايش ها هستند كه براى رفت و آمد مسافران و كارشناسان و متخصصان ماشين چند روزه مى خواهند. اما مديران شركتى كه چنين كارى را مى كنند مى گويند فقط به فكر توريست و كارشناس نيستند: «مهندس جوادى» مسؤول فنى اين شركت ، مردم عادى را هم جزو مشتريان بالقوه اين خودروها مى داند: «بسيارى از مردم بخصوص قشر متوسط براى ماشين داشتن زير بار قسط هايى مى روند كه برايشان سنگين است. از طرفى نگهدارى ماشين هزينه دارد و در طول سال شايد بيشتر از چند دفعه نيازى به ماشين شخصى نباشد. آن هم با ترافيك سنگين خيابانهاى ما. هزينه كرايه اتومبيل خيلى كمتر از هزينه نگهدارى ماشين است. من خودم ماشينم را فروختم و هر وقت براى مسافرت نياز داشته باشم، يكى از ماشينهاى خودمان را كرايه مى كنم.»
به دلايل آقاى جوادى اگر تنوع طلبى آدم ها -بخصوص جوانان- اضافه شود، امتحان كردن اين ماشين ها وسوسه جالبى مى شود. آن هم اين روزها كه ماشين داشتن براى خيلى از جوانان مثل آب حياتى است و مثل كار داشتن دست نيافتنى!
فهرست اتومبيل هاى اين شركت فعلاً محدود به ماشين هاى وطنى است. منظور پى.كى و پيكان نيست؛ از پرايد و دوو ماتيز تا ماكسيما و موسو و گل.
مسؤولان شركت در برنامه هاى خود اضافه كردند برنده اى خارجى را دارند (البته الآن تويوتا كامرى هم در ليست به چشم مى خورد) اما فعلاً همين اسم ها هم ارزش امتحان كردن دارند.
كرايه ماشين ها مثل تاكسى گرفتن است، بدون چانه زدن سر قيمت. اما اينجا چيزى شبيه هفت خوان رستم بايد طى شود كه شايد خيلى ها را از رؤيا بيرون آورد و ماشين سوارى بيست ميليونى با جيب خالى را فراموش كنند.
با اين حال در طى مراحل براى استفاده از اين خودروها ابتدا بايد عضو شركت شد. عضويت دو نوع است و ماشين ها شامل چهار گروه هستند.
گروه اول اتومبيل هاى لوكس است. يعنى ماكسيما، رونيز، موسو و ... براى اجلاسهاى بين المللى و مديران كل سازمانهاى بين المللى، صاحبان شركتها و هيأت هاى بازديد كننده از پروژه ها يا خانواده هايى كه مى خواهند دسته جمعى مسافرت كنند. گروه دوم اتومبيلهاى آخرين مدل يعنى هيونداى اوانته، مزدا، زانتيا و ... است كه براى مديران كل سازمانها و ميهمانان رده بالاى آنها كرايه داده مى شود. گروه سوم هيونداى ورنا، فولكس گل، پژو پرشيا، دوو سى يلو و ... را شامل مى شود كه براى كارشناسان عاليرتبه شركتها و مصارف شخصى شان است و گروه چهارم مخصوص استفاده داخل شهرى و شخصى است كه به پرايد و ماتيز مى رسد.
قبل از اينكه يكى از اين گروهها را انتخاب كنيد ، شرايط را با دقت بخوانيد ؛ براى هر دو نوع عضويت بايد يك ضامن داشته باشيد به اضافه مبلغى براى وديعه و مبلغى هم براى ضمانت ماشين. گروه اول سه ميليون تومان وديعه نقد و چك تضمين پنجاه ميليونى. گروه دوم دو ميليون وديعه نقد و چك تضمين سى ميليون تومانى. گروه سوم وديعه يك ميليونى (ايضاً نقد) و تضمين ۱‎/۵ ميليونى و گروه آخر هفتصد هزار تومان نقد و ۸‎/۵ ميليون چك تضمين. مبلغ وديعه را به حساب شركت مى ريزيد و چك يا سفته بدون تاريخ ضمانت را تقديم شركت مى كنيد.براى عضويت نوع دوم سطور بالا را بخوانيد با اين تفاوت كه به جاى وديعه نقد ،چك مى دهيد. قبل از ذوق زدگى نوع دوم، مطلع باشيد كه نرخ اجاره عضويت نوع دوم بيشتر است.
نرخ اجاره خودرو براساس نوع ماشين و مدت زمان كرايه متفاوت است. هر چه تعداد روزهاى اجاره بيشتر باشد ،هزينه هر روز كمتر مى شود. از يك روز تا يكسال مى شود ماشين اجاره كرد. كمترين قيمت براى ماتيز و پرايد يك روزه است با ۱۹ تا ۲۳ هزار تومان و بيشترين به نام ماكسيماى اتوماتيك ، تويوتا كامرى اتوماتيك و موسو ست با ۱۰۵ تا ۱۲۰ هزار تومان. اجاره يك ساله ماتيز و پرايد ۱۴۰ تا ۱۶۰ هزار و ماكسيما و گروهش ۶۸۰ تا۷۸۰ هزار است.
غير از تعداد روزها كيلومتر شمار هم محدوديت دارد ؛ هر ۲۴ ساعت حداكثر استفاده ۲۵۰ كيلومتر است كه در اجاره يكساله ۱۵۰ كيلومتر مى شود. اگر بيشتر از اين استفاده كنيد براى هر پنج كيلومتر،دو درصد اجاره، براى هر ساعت تأخير در برگرداندن ماشين،سه ساعت اجاره گرفته مى شود. ماشين را بايد با باك بنزين پر تحويل داد وگرنه براى هر ليتر كسرى بنزين،سه برابر هزينه بنزين مصرفى پرداخت مى كنيد (گرفته مى شود!) زمان تحويل گرفتن خودرو بايد ايرادهاى خودرو را در فرم تحوياً خودرو ثبت كنيد.در غير اين صورت، خسارت هم مى دهيد و تا زمانى كه ماشين در تعميرگاه است،پنجاه درصد كرايه روزانه را هم تقبل مى كنيد.
اين همه عدد و رقم و شرط آدم را گيج مى كند و شايد خيلى ها عطاى امتحان اين ماشين ها را به لقايش ببخشند. آقاى جوادى هزينه اجاره را براساس قيمتهاى بازار مناسب مى داند؛« قيمتها با توجه به نرخ هاى شركتهاى مشابه خارجى و چند آژانس محدود داخلى و شرايط بازار تعيين شده است. هنوز اين سيستم جا نيفتاده. اگراين روش در جامعه توسعه پيدا كند، مى شود قيمتها را كم كرد. اما در وضعيت فعلى قيمتها مناسب است... با وجود تمام اين ضمانت ها كار ما ريسك است. چون فرد سه ميليون وديعه براى ماشين چهل ميليونى مى دهد با چكى كه مى تواند جعلى باشد. براى كسانيكه عضو شده اند و مشترى دائمى هستند، مشكلى نيست. اما مواردى پيش آمده كه فرد تمام شرايط را داشته اما ماشين نداديم. چون بايد اول اعتماد كنيم. ما هيچ سيستمى براى اين نوع كارها نداريم. در حالى كه در كشورهاى ديگر تمام پرداختهاى شخص با كارت اعتبارى است.بيمه شان قطعى است .آنها حتى به اندازه ما تصادف ندارند.»
خودروهاى كرايه اى فعلاً فقط اسمش شبيه نمونه هاى خارجى است.اجاره يك ماشين در بقيه كشورها با پاسپورت و كارت اعتبارى در چند دقيقه ممكن است،بدون ضامن و چك و سفته نوع اول و دوم. اما در ايران اجاره ماشين را بايد جزو برنامه هاى دراز مدت گذاشت،چون سه يا چهار روز طول مى كشد تا مراحل سخت را از سر گذراند.
استفاده از اين ماشينها در بقيه كشورها بخاطر سابقه طولانى اش مثل آژانس گرفتن كارساده اى است كه بازارش را پيدا كرده. اما در ايران با استقبال من و شما بستگى دارد تا دوام بياورد و رشد كند: «مشتريان ما هنوز خيلى زياد نيستند. صرف اقتصادى كار ما قراردادهاى طولانى مدت است. با كرايه يك روزه نمى شود كار كرد. از طرفى بيشتر مشتريهاى عضويت نوع دوم ثابت نيستند، چون لازم نيست وديعه نقدى بدهند.» به همين دليل احتياط شركت براى انتخاب مشترى چندان بى مورد نيست. بخصوص اگر نگاهى به صفحه حوادث روزنامه ها بيندازيم با انواع خبرهاى دستگيرى باندهاى جعل سند و چك فروش اموال دزدى.
اما خدمات شركت با وجود همه اين مشكلات يك امتياز ويژه دارد؛ مى توان ماشين را در شهرى كرايه كرد و در شهر ديگر تحويل بدهيد، امكانى كه بسيارى از شركتهاى مشابه خارجى ندارند. قرار است شركت استان هاى گلستان، مازندران، همدان، كردستان، بوشهر، بندرعباس، اردبيل و جزيره هاى قشم و كيش را به شبكه خود اضافه كند. توسعه كار براى شركتى كه دغدغه اصلى اش جا انداختن اين سيستم بين مردم است، گام مهمى است: «چند مؤسسه هستند كه به طور محدود اين كار را انجام مى دهند. هدف آنها صرفاً تجارى است. اما ما مى خواهيم فرهنگ استفاده از اين خودرو را نهادينه كنيم. در وضعيت فعلى جامعه ما با وجود حجم زياد ماشين ها، ترافيك و فشار مالى اى كه خريد يك ماشين حداقل شش ميليونى بر قشر متوسط وارد مى كند، چنين سيستمى بسيار مناسب است. علاوه بر آن كمك بزرگى به توسعه توريسم است.» جوادى به موفقيت اين طرح در ايران اميدوار است: «ما هنوز اول راه هستيم. اگر كار توسعه پيدا كند و بين مردم جا بيفتد، سيستم كارى مهم مى تواند روان تر شود تا بتوانيم مثل بقيه كشورها زمان تحويل ماشين را كم كنيم.»
براى تصميم گيرى درباره اينكه اين ماشين ها را امتحان كنيد يا نه،شرايط و هزينه شركت را بگذاريد كنار وسوسه رانندگى با انواع ماشين هاى لوكس چند ده ميليونى،آن هم در گردنه كندوان يا جاده صاف كوير! شايد گذشتن از هفت خوان رستم خيلى هم سخت نباشد!
منبع: روزنامه ايران جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴

مهرداد شیخان در ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

تارنوشت مهرداد


خانه
آرشيو
پست الكترونيك
وضعيت در ياهو
پيوند ها
فيلم ۳۰۰
حرف دل من و تو
اندوه جوان بودن
ماني طلا
L O G O

تعداد بينندگان


لينك سايت مرجع متخصصين ايران

pedramp.persianblog.ir

Persian Blog